
پوستین را ول کن
خرسي
در آب افتاده بود و داشت غرق ميشد. مردي خرس را ديد و گمان كرد پوستين
است. به آب پريد تا آن را براي خودش بردارد. خرس كه ترسيده بود، به او
آويزان شد تا نجات پيدا كند. مرد ديد خودش هم دارد غرق ميشود؛ شروع به داد
و فرياد كرد.
شخصي كه كنار رودخانه بود، صداي داد و فرياد او را شنيد و با فرياد به مرد گفت: «پوستين را ول كن و جان خودت را نجات بده!»
مرد، در حال غرق شدن، فرياد زد: «من پوستين را ول كردهام، پوستين مرا ول نميكند!»
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 12:10 توسط سبحان غیث محمدی
|